بنزین هم در ساخت بمب اتم کاربرد دارد ؟!
جنبش بیگانگان ضد ایرانی ....
دلم میخواست کمی از این فضای سیاست زده فاصله بگیرم و مثلا چیز سیاسی ننویسم ... اما دیدم این نیز خود سیاسی نویسی است !..
پس بنویسم بر پیشانی این وبلاگ که :
برای من ایرانی این سوال بسیار مهم است که : " چرا بیگانگان و دولتهایی مانند دولت انگلیس و امریکا و فرانسه و عربستان وهابی سعودی و... که هر کدام سوابق سیاهی در استعمار و تجزیه ایران و ضدیت اساسی با ملت ایران و شیعیان دارند از جنبش سبز تهران حمایت میکنند ؟ "
سوابق انگلیس در تجزیه ایران در انعقاد قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای که منجر به جدایی ١٧ شهر قفقازی ایران شد و در جدایی هرات از ایران و نیز تلاش برای جدایی خوزستان از ایران ( حمایت از حکومت محلی شیخ خزعل ) و در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه دولت مصدق و ... دولت انگلیس را به عنوان یکی از ضد ایرانی ترین دولتهای جهان معرفی میکند . چرا چنین دولتی از جنبش سبز تهران حمایت میکند ؟
چرا تمام رسانه های عربستان سعودی وهابی ( صادر کننده جریان ضد شیعی طالبان والقاعده به جهان ) به نفع جنبش سبز تبلیغ میکنند ؟ عربستانی که حتی حاضر است حتی با اسراییل علیه ایران متحد شود و در جنگ اسراییل با حزب الله لبنان دیدیم که علمای دولت وهابی عربستان فتوا دادند که هر گونه کمک به حزب الله حرام است چرا حمایت از جنبش سبز را حلال و واجب میداند ؟ عربستانی که در آن علمای دربار فاسد سعودی شیعیان را کافر میدانند و ریختن خون انها را حلال . و هر سال با تکیه بر فتاوای همان علمای دربار سعودی و حمایتهای دولت وهابی آل سعود خون صدها شیعه در پاکستان و عراق و ... بر خاک میریزد و حرم عسکریین ع تخریب میشود چرا از جنبش سبز حمایت میکند ؟ آیا این جنبش یک جنبش ضد شیعی است ؟
امریکایی که بنزین و قطعات یدکی هواپیماهای بویینگ مسافربری و حتی لوازم ماشین آلاتی مثل لودر و بولدزر و قطعات مورد استفاده در سد سازی را برای ایران و ایرانی تحریم کرده ... امریکایی که اجازه نمیدهد دانشجوی ایرانی در دانشگاههایش در رشته های فیزیک و... تحصیل کند ( و کشورهای دیگری مانند هلند و انگلیس و... نیز چنین تصمیم گرفته اند ) چرا از جنبش سبز حمایت میکند ؟
چرا گروههای تروریستی و سیاسی وابسته به بیگانگان مانند گروه ریگی و مجاهدین خلق و فداییان خلق و حزب توده و... که سوابق وابستگی شان به دولت وهابی عربستان و شوروی سابق و کشورهای غربی و صدام معدوم و... را همه ی ایرانیها میدانند از جنبش سبز حمایت میکنند ؟
امریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه ای که بنزین ( لابد این هم در ساختن بمب اتم کاربرد دارد! ) را برای ایران و ایرانی تحریم کرده اند چرا میخواهند برای ما آزادی و حقوق بشر و دموکراسی و از این نوع اجناس بدهند ؟
دولتهایی مانندامریکا و آلمان و فرانسه و انگلیس که در زمان جنگ صدام با ملت ایران ،
انواع سلاحها و هواپیماهای پیشرفته در اختیار صدام قرار میدادند و از فروش سیم خاردار به ایران خودداری میکردند به این بهانه که کاربرد جنگی دارد چرا از جنبش سبز حمایت میکنند ؟
حمایت بیگانگان از جنبش سبز و اعلام حمایت علنی مقامات امریکا و فرانسه و انگلیس از این تحریک و حتی حضور دیپلماتهای برخی از این کشورها در آشوبهای خیابانی تهران باز هم این سوال را در ذهن پرورش میدهد که چرا ؟.. چرا بیگانگان از این جنبش حمایت میکنند؟
امروز همه ی دشمنان ایران یعنی دشمنان دیروز و امروز و آینده ایران - فارغ از اینکه کدامین حکومت بر ایران دیروز و امروز و آینده حاکمیت داشته و دارد و خواهد داشت - از چیزی به نام جنبش سبز حمایت میکنند . از اسراییل تا عربستان وهابی .از امریکا تا دولت خبیث ملکه انگلستان . . . مجموعه غرب و جریانهای فکری استعماری مثل پان عربیسم و پان ترکیسم و حتی پان ایرانیسم از نوع غربگرا و ضد اسلامی اش . و این برای هر ایرانی مسوول برای هر ایرانی که حداقل به امروز و اینده این میهن کهن و مقدس مینگرد کافی است که بداند جریان از چه قرار است و بیگانگان چه خوابی برای این کشورباستانی دیده اند ...
از محبت خارها گل می شود...
دو سه روزیست که فکر میکنم مدتی ست چیزی ننوشته ام در این وبلاگ... و این مصرع مولوی در ذهنم جان میگرفت که : از محبت خارها گل میشود .
به بیانی دیگر محبت کیمیاگونه است . همانگونه که کیمیا مس را - و حتی به قول حافظ خاک را - به طلا مبدل میکند محبت نیز خارها را گل میکند. لحظاتی بیندیشیم ! آیا ممکن است خار - خاری که خاصیتش زخم زدن است - به گلی معطر و لطیف مبدل شود ؟ آری این با محبت ممکن است !
اگر تصور کنیم که منظور از گل شدن خار همان خاری است که شاخه گل سرخ است خیلی از مطلب دور شده ایم !
خار خود ماییم . . . تا محبت در دل ما جای نگیرد همچنان خار و همچنان خواریم .
اما راه یافتن محبت به دل آسان نیست . تا بغضها کینه ها شهرت طلبیها قدرت طلبیها و خودخواهیها و صفاتی از این دست در دل باشد فرشته محبت گام به خانه دل نمی نهد...
فکر میکنم این چند سطر بس است ...
ترور علم و دستکش " مخملی "
تاریخ ایران را بخوانید ...
هر گاه در این مملکت دولت استقلال و اقتدار یافته و هر گاه دولت در این مملکت به سلطه گران و استعمارگران روی خوش نشان نداده ، آنگاه که بیگانگان از تهدید و تطمیع انسانهای شرافتمند این دیار طرفی نبسته اند ، یا شرایط برای اشغال کشورمان برایشان مهیا نبوده به " شورشهای داخلی " روی آورده اند و البته همواره هستند سیاست بازانی که حاضرند به خاطر ریاست حتی با دشمنترین دشمنان خارجی نیز لب بر لب بگذارند و البته هستند عده ای از مردم که حول و حوش سیاست بازان وطنفروش قرار گرفته اند یا از جهالت و فریفته شدن یا به خاطر اندکی از چرب و شیرین دنیا...
آنگاه که امیر کبیر در این مملکت بر کرسی صدارت مینشیند و به تدبیر و کاردانی و شرافت در اندیشه سر و سامان به امور این مملکت کهن و بزرگ می افتد و شرارتها و شیطنتهای روس و انگلیس بر او کارگر نمی افتد ، فتنه باب ( بهاییت ) را راه می اندازند و اغتشاش و شورش داخلی سراسر این مملکت را در کام میکشد از شمال تا زنجان و تهران و... امروز که اسناد آن روزگار از نهانخانه سازمانهای مخفی روس و انگلیس سربرآورده روشن شده است که کارگردان فتنه باب روس و انگلیس بوده اند.
در نهایت امیر را کشتند . و ما چه ساده می اندیشیم که امیرکبیر به فرمان ناصر الدین شاه کشته شد . چنانکه که تصور میکنیم قایم مقام فراهانی را نیز شاه وقت قاجار کشت ! دکتر بلاک انگلیسی بعد از سفر به ایران و ملاقات با سیاست بازان حرفه ای سر در اخور این مملکت مینویسد : در ایران تنها یک شخص وجود دارد که با پول نمیشود او را خرید . او کسی نیست جز قایم مقام .
و همین که این سیاستمدار ایرانی با پول خریده نمیشود در منطق بریتانیای استعمارگر جرمی است که جزای آن مرگ است .
دولت مصدق با همه ضعف و قوتش دولت ملی بود . مصدق با انگلیس مبارزه کرد و بالاخره نفت ملی شد . دولت مصدق نه تنها هیچ انگیزه ای برای مبارزه با امریکا نداشت بلکه به دنبال گسترش روابط با امریکا بود تا از گزند بیشتر انگلیس در امان ماند ! اما انگلیس به واسطه همین امریکا کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را رقم زد تا برای دهها سال دیگر " کیک ایران " را با شریک امریکایی اش قطعه قطعه فرو برد .
محمود احمدی نژاد سیاستمدار قدری نیست اما نظام امروز ایران نیز مشابه نظام قاجار و نظام پهلوی نیست که پیشرفت کشور در گرو وجود یک دو سه سیاستمدار شرافتمند چون امیرکبیر یا مصدق باشد امروز مشکل اصلی بیگانگان برای تصرف ایران وجود همین نظامی است که از دل انقلاب ١٣۵۶ سربرآورده است .امروز روشن است که سی سال تلاش امریکا و انگلیس و مجموعه غرب برای سقوط و زوال این نظام انقلابی به جایی منتهی نشده است در نهایت آنها با تداوم جمهوری اسلامی مشکلی ندارند همین با ادامه همین قالب حکومتی مشکلی ندارند بلکه میخواهند کسانی در راس مسوولیتهای این نظام قرار گیرند که از انها با عناوینی چون " میانه رو ! " نام میبرند یعنی در حقیقت کسانی که بتواند منافع غرب را تامین کنند و باز این مملکت را به قربانگاه ببرند. اینکه همه ی سیاستبازان داخلی ما و همه دولتهای غربی همه قدرتشان را جمع کردند تا احمدی نژاد را از صحنه خارج کنند دوعلت بیشتر نداشت : نخست اینکه احمدی نزاد برای غرب منعطف و میانه رو و لبخند زنان نیست . و دیگر اینکه با انتخاب احمدی نژاد پروژه " تغییر رفتار نظام اسلامی ایران " یا همان تغییر محتوای نظام با حفظ قالب به مانع برخورد میکند ...
امروز خبر اعلام کرد که یک دانشمند هسته ای ایران ( شهید مسعود علیمحمدی ) در تهران ترور شد ( طی سالهای اخیر نیز اخباری درباره ترور دانشمندان هسته ای کشورمان اعلام شده است ) ترور ااین استاد دانشگاه تهران و دانشمند هسته ای که یکی از سرمایه های بزرگ کشورمان بوده برای هر ایرانی و هر انسانی دلبسته علم و دانش تاسف انگیز است . کسی باید بسیار جاهل باشد که نداند پشت این آدمکشی بیگانگان و دولتهایی چون دولت صهیونیستی و امریکا و انگلیس و سرسپردگان داخلی انها چون فرقه مسعود رجوی ( سازمان مجاهدین خلق ایران ! ) قرار ندارند. ترور این دانشمند سندی است حاکی از آنکه مناسبات بین المللی در جهان امروز که توسط آدمکشان مدافع حقوق بشر ترسیم میشود چگونه است ؟
مدافعان آدمکش حقوق بشر " علم " را نیز ترور میکنند . زیرا این علم فقط باید در انحصار و اختیار آنها باشد . .. دانشمندان شهیدی چون رودکی و علیمحمدی و... شهیدان توسعه علمی ایران امروز ما هستند . اکنون باید بفهیمیم که همانگونه که برای پاسداشت آب و خاک این میهن شهید ها دادیم بایستی در جبهه علمی نیز آماده شهادتها باشیم ...
آقای میرحسین موسوی و جناب مهدی کروبی سیاست باز محترم که در مناظره های انتخاباتی در تلویزیون به دریافت سیصد میلیون از یک مفسد اقتصادی در مقام ریاست مجلس شجاعانه و بیشرمانه اعتراف کردی ، آیا از خون بر خاک ریخته این استاد دانشگاه خجالت میکشید ؟.. یا همچنان بر شیپور فتنه خواهید دمید به نیابت از آزادیخواهان و حقوق بشری هایی که برای خوردن میهنم دندانها و چنگالهای تیزشان را پشت ماسک و دستکش " مخملی " نهان کرده اند ؟
آیا مجلس شورای اسلامی و علی مطهری و پزشکیان و ... برای این دانشمند هسته ای نیز چون موضوع کهریزک " کمیته تحقیق " تشکیل خواهند داد؟ آیا مجلس نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور را به سوال خواهد کشید که این اقدام را با ضربه متقابل پاسخ دهند؟
و آیا دیگران ؟
مبارزه به خاطر روی کار آوردن دولت انگلیسی در تهران
اتفاقات غم انگیزی که توسط دشمنان مکتب حسین بن علی ( ع ) در روز عاشورا در خیابانهای مرکزی تهران به وقوع پیوست هرگز در تاریخ ایران سابقه ندارد.
کسانی که سالهای قبل از انقلاب و سالهای قبل از جمهوری اسلامی را به یاد دارند میدانند که در ایام عزای حسینی در آن سالها حتی مراکز فساد و فحشا و روسپی های حرفه ای هم کار های خود را تعطیل میکردند اما در عاشورای ١٣٨٨ فاحشه های سیاسی نشان دادند که روسپی های زمان شاه درک و فهمشان از جامعه و اخلاق و ادب و آداب و مذهب بسیار بیشتر از درک و فهم اینان بود...
تلویزیونهای فارسی زبان انگلیس و امریکا طی روزهای منتهی به عاشورا مخالفان نظام ایران را به تظاهرات و تجمع و اغتشاش در روز عاشورا دعوت میکردند و البته وابستگان بیگانگان دعوت این تلویزیونها را که دعوت دولتهای امریکا و انگلیس است اجابت کردند و اتفاقاتی رخ داد که بار دیگر لکه ننگی بر پیشانی دشمنان تشیع نشاند...
اتحاد و همکاری دشمنان خارجی با دشمنان داخلی این مرز و بوم اتفاقی ننگینی است که در تاریخ بارها تکرار شده . البته دشمنان و استعمارگران خارجی در هر برهه با شعارها و توجیهات رنگین به جذاب ناآگاهان اقدام کرده اند . حزب توده و چریکهای فدایی و دیگر احزاب روسگرا و کمونیست در داخل کشور ما سالهای سال به خاطر منافع شوروی فعالیت کردند . جوانان مردم را به کشتن دادند . خانواده ها را به سوک نشاندند و تا مثلا رفیق استالین تبسمی بر لب آورد ...آنها نمیگفتند که هدف ما تامین منافع خرس شمالی است . آنها مدام از حقوق طبقه کارگر و آزادی و فقرزدایی و غیره سخن میگفتند و البته تنها راه نجات ایران را نیز به قول میرجعفر پیشه وری در بر افراشتن پرچم سوسیالیسم در کشور میدانستند و این را نیز اعلام میکردند !
سالهاست که شوروی فروپاشیده و جای آن گروههای روسگرا را محافل و گروهها و تشکلهای غربگرا گرفته اند ... و دارند منافع کشور خود را به پای منافع فرنگی ها قربانی میکنند ... البته اینها نیز مثل همان گروههای استالینی اعلام نمیکنند که وابسته به امریکا و انگلیس و ...هستند . با قیافه ای حق به جانب از تقلب و حقوق بشر و آزادی و غیره سخن میفرمایند اما چه میتوان کرد که تلویزیونهای فارسی زبان انگلیس و امریکا و العربیه دولت وهابی عربستان به خاطر حقوق ملت ایران و به خاطر آزادی بیان و به خاطر حقوق بشر از اینها حمایت میفرمایند !
دولت وهابی سعودی که به خاطر بوسیدن مرقد پیامبر زائر ایرانی را زندانی میکند از موسوی و کروبی به خاطر مبارزه شان برای آزادی و مقابله با افراط گرایی تجلیل میکند !
جالب است که اکثر فعالان و گردانندگان و چهره های حامی اغتشاشات مانند مهاجرانی و بهنود و ... در انگلیس اقامت فرموده اند ! وقتی فرزند حضرت اقای هاشمی از کشور خارج میشود نخستین مقصدش انگلستان است ! فائزه سالها در انگلیس بود . اغلب فرزندان این آقایان مخالف در لندن مشغول تحصیل و تجارت و ... البته فعالیت برای قبضه کردن قدرت در تهران هستند ! شما از این قضیه چه استنباط میکنید ؟ روشن است . حضرات میخواهند دولتی در تهران سر کار باشد که مانند ترازوها ی قدیمی دو کفه ای یک کفه آن در تهران باشد و یک کفه اش در در لندن . یعنی توازن سیاسی !! دولت انگلیسی یعنی همین . اصلا معتقد نیستم که احمدی نژاد پدیده خاصی در سیاست امروز ایران باشد او هم از لحاظ هوشمندی سیاسی در ردیف همین آدمهایی است که به وفور در مملکت ما پیدا میشود . اما اینکه این همه دولت خارجی از انگلیس و فرانسه و امریکا و احزاب و شخصیتهای داخلی با هم به تفاهم برسند که احمدی نژاد در عرصه قدرت نباشد فقط حاکی از یک نقطه قوت احمدی نژاد است و آن اینکه احمدی نژاد برای انگلیس و امریکا و فرنگ و خارجی تعظیم نمیکند . این را ملت میفهمد.
سخن پیرامون پیوند بیگانگان با جریان بیگانه گرای داخلی بود . این جریان بیگانه گرا چیز عجیبی نیست و در هر کشوری ممکن است باشد. در جریان حمله مغول به ایران نیز در تاریخ میتوان دید که برخی فرقه ها و نیز عناصر حکومتی رانده شده از قدرت با مغولها همکاری کرده اند تا در سایه تجاوز دشمن بر ولایتی حکمرانی کنند ...در جریان جنگ و تجاوز صدام به این مملکت نیز برخی گروهها مانند سازمان مجاهدین خلق ایران ( منافقین ) و سازمان خلق عرب در خوزستان و احزاب کومله و دمکرات و خباط و رزگاری در کردستان با نیروهای متجاوز و اشغالگر و شخص صدام همکاری کردند و به روی هموطنانشان تیر انداختند و هموطنانشان را کشتند ...
برخی چهر ه ها که بعد از انقلاب سالهای طولانی بر مسند قدرت بودند و قدرت به همه چیز آنها تبدیل شده بود نمیتوانند دوری از قدرت را تحمل کنند . انها حاضرند حتی با باز کردن دروازه شهر به روی سربازان متجاوزی که پشت دروازه شهر مانده اند به قدرت بازگردند. اگر مردم شهر قتل عام شوند اگر مردم شهر غارت شوند اگر نوامیس بر باد رود برای اینها اهمیتی ندارد . اینها شیفتگان قدرت اند . و اگر قدرت از طریق همکاری با دشمن به کف آید نیز مهم نیست . مهم این است که قدرت به کف آید !
آنها خود را مانند مقامات و رسانه های ضد ایرانی فرنگ مدافع آزادی و حقوق بشر و آزادی بیان و آزادی تجمعات معرفی میکنند ! گویی جمهوری اسلامی امروز با جمهوری اسلامی دوره ریاست جمهوری هاشمی و نخست وزیری میری حسین متفاوت است !
تعجب نکنیم کسانی که روزی روزگاری در رکاب پیامبر و علی ( ع) شمشیر میزدند به جایی رسیدند که پیکر فرزندان پیامبر و امیرالمومنین را در کربلا قطعه قطعه کردند . کسانی که روزی روزگاری در کسوت ریاست جمهور و نخست وزیر با لباس بسیجی و رزم در راهپیماییها و ...ظاهر میشدند و از فریاد علیه امریکا رگهای گردنشان متورم میشد امروز صدا و سیمایشان از تلویزیونها و رسانه های امریکا و انگلیس پخش میشود !
آقایان قدرت طلب ! مردم همان مردم هستند و جمهوری اسلامی نیز همان جمهوری . این شما هستید که فرق کرده اید... این شما هستید که به آغوش بیگانگان در غلتیده اید . . . مردم همان مردم عاشورایی هستند . این شما هستید که به خاطر " گندم ری" به ابن زیاد و یزید پیوسته اید ...
وطنفروشی به هر قیمت !
میر حسین عزیز!
سخت است برادر من ...سخت است تحمل این بار گران برای سیاستگرانی که سالها در نخسین صندلی دولت قرار داشتند و با قلم آنها دولت میچرخید . کسانی عزل میشدند و کسانی نصب . بسیاری از نمایندگان حتی قربان صدقه اش میرفتند چه رسد به دیگران . چرا که کلید خزانه هم دست او بود ... سخت است عزیز من . همانگونه که برای انقلابی قدیمی مان اقای هاشمی نیز سخت بود تحمل این ماجرا.
چطور میتوان دوری از محبوب را تحمل کرد ؟ چگونه میتوان دور از قدرت زیست ؟ بخصوص اینکه ببینی کسی که در دوره نخست وزیری تو و ریاست جمهوری هاشمی حداکثر مسولیتش استانداری استانی تازه تاسیس و شهرداری تهران بود حالا شده رییس جمهور و برای میرحسین و هاشمی هم تره خرد نمیکند که هیچ حتی در عالم سیاست گریبان انها را میگیرد . حتی برای تو عزیز من سخت تر از هاشمی است تحمل این وضعیت . تو که بیست سال تمام گوشه ای خزیده بودی و چهره ای منزه از خود در اذهان ترسیم کرده بودی به امید روزی که ...همین روزها ...بیست تمام گوشه ای خزیده بودی اما بیتفاوت نبودی . جهت گیری ات نامشخص نبود . بعد از اتمام دروه ریاست جمهوری عزیزمان هاشمی ، « می آیم . نمی آیم » میگفتی برای کاندیدا شدن ! درست فکر میکردی اتفاقا ! آن روزها دروه درخشش خاتمی بود و اگر میآمدی نشانگر خامی بود. مگر میتوانستی در مقابل موج خاتمی گرایی بایستی ؟ پس با ژست « نیامدن » تصویرت را به میدان فرستادی تا همراه با تصاویر خاتمی بر سینه خیابانها بچسبد. این یک معامله دو سویه و شاید ناننوشته سیاسی بود . خاتمی از تو بهره برد و تو از خاتمی .
این بار به تقاص بیست سال دوری از نخستین صندلی - که جز آن را از قدرت نمیخواستی - خوب آمدی . با یک قیافه چند وجهی ظاهر شدی . از برخی سرداران بازنشسته تا افراطیون اصلاحات تا رسانه های انگلیس و امریکا به حمایتت آمدند . و اتفاقا همین نقطه قوتی که تصور میکردی نقطه اساسی ضعف ات بود . مردم هشیار فهمیدند که کاندیدایی که پشت سرش بی بی سی باشد به درد منافع انگلیس میخورد..اینجا بود که اشتباه کردی عزیزم ...
انتخابات را باختی . بدجوری هم باختی ... نه اینکه بخواهم از احمدی نژاد تعریف کنم که نقطه ضعفهایش کم نیست از جمله همین لایحه هدفمند سازی یارانه ها که کاملا به ضرر ملت است ... نتیجه را باختی چون صداقت نداشتی . چون دروغ میبافتی . بیست سال از هاشمی انتقاد کرده بودی اما حالا زیر بیرقش بودی ... ای وای قدرت ! به خاطر تو چه وجدانها که لجن مال میشود !
عزیزم .......................... شورشگریهای بعد از انتخاباتت نیز همان مسیری بود که بیگانگان و رسانه ها ی استعماری برایت ترسیم کردند . مثل شطرنج باز خامی که استاد شطرنج راه برایش میگشاید تا مهره ها را در خانه هایی که برایش گشوده بازی کند و شطرنج باز تصور میکند که دارد بازی میکند ! و البته بازی میکند اما انطور که استاد میخواهد و خودش هم شاید نمیداند !
میرحسین عزیز ! شاید ما هم باور میکردیم که اغتشاشات چند روز بعد از انتخابات به انتخابات و شکست خوردگی و ...ربط داشت اما بعد از روز قدس و ١٣ آبان و ١۶ آذر دیگر ماهیتت خیلی روشن برای مردم آشکار شده است . در روز قدس علیه اسراییل و امریکا فریاد نکردی . در ١٣ آبان به جای مخالفت با امریکا با انقلاب و انتخاب ملت مخالفت کردی . در هفته بسیج بیشرمانه به افترا و تهمت روی آوردی و تیشه بر شاخه های این شجره طیبه زدی . در زمان نخست وزیری ات گفته بودی : بسیج مدرسه عشق است . اما همین مدرسه عشق را میخواستی لجن مال کنی . آری اگر میرحسین نخست وزیر باشد و بسیجی هزار هزار در مرز ها به شهادت برسد بسیجی عضو مدسه عشق میشود اما اگر در انتخابات در دام میرحسین نیافتد و با اغتشاشگران و بسیجی کشان خیابانی مقابله کند در اینصورت همان عضو مدرسه عشق سرکوبگر نامنیده میشود. در ١۶ آذر هم ته مانده بی ابرویی ات را بر خاک ریختی ...
میرحسین ! وطنفروشی تا کجا ؟ تا کی ؟
عزیزم ! داری به زباله دان تاریخ نزدیک میشوی . این را می فهمی ؟
هوای خراسان
سید اشرف الدین حسینی معروف به " نسیم شمال " از شاعران عهد مشروطیت است . سیدی ساده و صادق که یک تنه نقش مهمی در بیداری و روشنگری افکار عمومی داشت . او روحانی ساده ای بود که زندگی فقیرانه ای داشت . شاعر دردمندی بود که شعرهای ساده اما روان و محکم و دلنشینش طنین بیداری بود . نشریه نسیم شمال را به تنهایی منتشر میکرد . ( نسیم شمال در ادبیات و شعر ما نماد توفیق و بیداری و وصل و خبرهای خوش است . چنانکه حافظ میفرماید : خوش خبر باشی ای نسیم شمال ... همین عنوان نیز اشاره ای بود به شمالی بودن شاعر ) محتوای نشریه اش نیز شعرهایی بود که خود میسرود و فروشندگان نشریه نیز اغلب کودکانی بودند که در ازای فروش هم کمکی به سید و نشریه و مردم میکردند و هم پول ناچیزی از این رهگذر به دست می آوردند. عاقبت این سید و شاعر و روحانی صادق به عللی که در تاریخ نیامده و احتمالا با ترفندهای مخالفانش یا دردها و رنجهای جانکاهی که از مشاهده پ عاقبت شوم مشروطیت ( سربرآوردن دیکتاتوری انگلیسی رضاخانی به جای حکومت قاجار ) جان و روانش را می آزرد به تیمارستان ( دارالمجانین ) کشید و حتی امروز کسی نمیداند مقبره او کجاست ؟
باری طی سالهای اخیر که در کشور ما بازار همایشها و کنگره ها و بزرگداشتها و نکوداشتها و... رواج و رونق بی سابقه ای یافته است احتمال میرفت که دستگاهی ، انجمنی ، مدیری و.... یادی از این شاعر بکند و استین همت بالا زند برای یادکردی از وی که چنین نشده است . و امید که از خطه شمال و از همولایتی های سید اشرف الدین صاحب همتی کاری بکند ! امید ...
این روزها که گذشت هوای ایران معطر بود از شمیم بهشتی میلاد امام هشتم علی بن موسی الرضا « علیه السلام » و هنوز هم رایحه این روز خجسته ٨ . ٨ . ٨٨ دلهای عاشقان را به ضریح نورانی امام غریب پیوند میزند ... و چه دلها که هوای خراسان دارند . سید اشرف الدین حسینی هم در این باره چنین گفته است : ( پاره هایی از شعر بلند سید )
دیشب به سرم بازهوای دگر افتاد
در خواب، مرا سوی خراسان گذر افتاد
چشمم به ضریح شه والاگهر افتاد
این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
با آل علی هر که در افتاد برافتاد
این قبر غریب الغربا خسرو طوس است
این قبر مغیث الضعفا شمس شموس است
خاک در او مرجع ارواح و نفوس است
باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد
با آل علی هر که در افتاد بر افتاد
حوران بهشتی، زده اندر حرمش صف
خیل ملک از نور طبقها همه برکف
شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف
اینجاست که تاج از سر هر تاجور افتاد
با آل علی هر که در افتاد برافتاد
اولاد علی شافع یوم عرصاتند
دارای مقامات رفیعالدرجاتند
در روز قیامت همه اسباب نجاتند
ای وای بر آن کس که به این دوده در افتاد
با آل علی هر که در افتاد برافتاد
....
"علی اف دوم " اول " خانه مردم " را خراب کرده و اکنون " خانه خدا " را تخریب میکند .
چرا مسلمانان این همه ذلیل شده اند ؟ و چرا باید چنین " ذلیل " باشند ؟
بررسی ریشه های انحطاط مسلمین و تبدیل شدن بسیاری از مناطق جهان اسلام به مستعمره های انگلیس و پرتغال و اسپانیا و الجزایر و ... در عهد سابق و نیز کرنش و سجود سران بسیاری از کشورهای اسلامی در مقابل همتایان غربی و بندگی برای فرنگیان بحث دراز دامنی ست که البته عده ای از متفکران اسلامی مانند جمال الدین اسدآبادی - محمد عاکف ( شاعر بزرگ ترکیه )- اقبال لاهوری - شهید مطهری و... بدان پرداخته اند.
میتوانیم برای کسانی که چندان حوصله تحقیق ندارند تصویری ارایه کینم تا با همین تصویر دریابند که مسلمانان الحق شایسته سرنوشت خویش بوده اند . به تاریخ رجوع کنید و صحنه ای را ببینید : فلان خلیفه عباسی - فرمانروای کل جهان اسلام - که البته البته " امیرالمومنین " نامیده میشود در قصر خلافت و در خلوت اندرون بر تخت نشسته . گرداگردش وزیران و ندیمان و غلامان خاص . زنان مغنیه مینوازند و میخوانند . حضار یعنی کارگزاران حکومت امیرالمومنین عباسی ! جامها بر میکشند . خلیفه نیز جام جام از کف ساقیان خوبرو میستاند و....
و اکنون به این بیندیشید که : آیا با وجود چنین امیرالمومنینی ! و چنین کارگزارانی درباره سرنوشت و وضعیت جامعه اسلامی چه تصوری میتوان داشت ؟ آیا چنین جامعه ای محکوم به عقب ماندگی و تباهی و شکست نیست ؟
نقل است که هنگام حمله هلاگو به بغداد دو قاصد در یک مجلس به حضور حاکم موصل رسیدند . قاصدی از سوی خلیفه عباسی و قاصدی از سوی هلاگوی مغول. قاصد خلیفه خواستار آن بود که فلان نوازنده موسیقی به دربار خلافت گسیل شود جهت انبساط خاطر قبله عالم . و قاصد هلاگو خواستار آلات جنگ بود !
... از مدتها پیش در سایتهای خبری اخبار زیادی درباره " تخریب مساجد در باکو " خوانده ام . همین باکو دیگر ولایات قفقازی ایران که با انعقاد عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای به اشغال روسیه درآمد و پس از فروپاشی شوروی در کسوت یک دولت ظاهر شد . از دو سه سال پیش روند تخریب مساجد توسط دولت باکو آغاز شده است . آن هم در کشوری که اکثریت مطلق مردمش مسلمان و حتی شیعه هستند. ابتدا اعلام شد که صدای اذان نباید در خارج از مسجد پخش شود ! پیش از آن هم برپایی هر گونه مراسم مذهبی مانند عزاداری در ایام محرم و عاشورا ممنوع شده بود !
بعد هم تخریب مساجد در باکو دیگر شهر ها آغاز گردید . البته از زمانی که حیدرعلی اف در باکو به قدرت رسید از اولین اقداماتش تخریب مساجد بود که این کار در منطقه "خطایی " صورت گرفت . .. از سال گذشته تخریب مساجد توسط دولت باکو شتاب افزونتری به خود گرفته است و تاکنون چندین مسجد تخریب شده است : مسجد جامع به بهانه اینکه یک اثر باستانی است تعطیل شد . مسجد شهدا به علت اینکه صدای اذانش موجب ناراحتی میشود تعطیل گردید . مسجد حضرت محمد ص تخریب شد . مسجد دانشگاه الهیات به بهانه اینکه وجود مسجد در کنار دانشگاه در کار تحصیل علم مانع ایجاد میکند تخریب گردید و . . . اکنون خبر میرسد که دولت الهام علی اف قصد دارد مسجد حضرت فاطمه زهرا س را نیز تخریب کند.
در باکو مساجد پی در پی تخریب میشود و خانه های فحشا و قمار و اماکن فساد پی در پی ساخته میشود .
این نشانه های انکارناپذیر خودباختگی است .
تاریخ را بخوانیم : انگلیس چگونه بر شبه قاره هند که مسلمانان فرمانروایش بودند مسلط شد ؟ اندلس چگونه سقوط کرد ؟ و امروز ... چگونه روسای اغلب کشورهای اسلامی حتی قدرت مخالفت با سیاستهای امریکا را در حیطه حرف نیز ندارند ؟ انحرافات اخلاقی فرد و جامعه را رفته رفته به بی هویتی و نوکری و بندگی میکشاند و کار به جایی میرسد که فلان خلیفه زنباره و فاسد و شرابخوار و شکمباره " امیرالمومنین " نامیده میشود و ... امروز در راس دولت باکو فردی قرار میگیرد که دستور تخریب مساجد را میدهد و هیچ اتفاقی نمی افتد !
و نیرنگ فرنگ بیشتر اینجاست که به نام حکومت عرفی و سکولاریسم و ... حاکمیت فاسدان و بزهکاران سیاسی را در جوامع اسلامی مشروع جلوه میدهند و در قالب جامعه شناسی و تئوریهای سیاسی نخبگان را نیز فریب میدهند که حکومت بزهکاران سیاسی را در جوامع به عنوان امری عادی و بشری بپذیرند . آری اینهاست که مسلمانان را ذلیل کرده و به بندگی کشانده و از طی مسیر علم و توسعه و عزت و سرافرازی باز میدارد.
وقتی حکومتی میتواند " خانه خدا " را تخریب کند البته که بهتر میتواند " خانه مردم " را خراب کند . و بهتر است اینطور بنویسم : بدون خراب کردن خانه مردم هیچ حاکمی در کشور اسلامی نمیتواند " خانه خدا " را تخریب کند . او اول خانه مردم را خراب کرده است .
الهام علی اف و حکومت باکو بعد از تخریب مساجد چه خواهند کرد ؟
جنبش سبز ، جنبش تقلب و تجاوز ! !
نوجوان که بودم - پیش از انقلاب - در محله ما - در جنوب تهران - خانواده شروری بود که مردم محل از دست این خانواده به ستوه آمده بودند. این خانواده دو پسر لات و چاقوکش داشت . یک بار یکی از جوانان محل که ورزشکار باستانی بود و از فتوت و جوانمردی سهمی داشت و سعی میکرد جوانان محل را به زورخانه بکشاند و آداب و آیین جوانمردی را به آنها بیاموزد و به قول خودش مانع از انحراف بچه های مردم شود ، با همین دو پسر چاقوکش و لات درگیر شد و به قول جنوبی ها دکور انها را به هم ریخت و سر و صورتشان را به هم زد ، همان کاری که همین دو پسر لات با خیلی از جوانها انجام داده بودند. شب همان روز بود که با شکایت پدر و مادر خانواده شرور ، پاسبانها آمدند و ورزشکار جوانمرد را بردند . . . بعد شنیدیم که همین ورزشکار به جرم مزاحمت به یکی از دختران همین خانواده شرور زندانی شده است ! همین خانواده شرور و دو پسر چاقوکشش نامه ای به کلانتری نوشته بودند و عده ای از الواط و خلاف های محل و وابستگان همین خانواده شرور آن را امضا کرده بودند که بله ما دیدیم که همان ورزشکار باستانی در فلان شب و فلان ساعت از دیوار همان خانواده شرور ( که کسی جرات رو در رو شدن با این خانواده را نداشت ) بالا میرفت و...باقی قضایا . برخی از اهل محل هم از ترس و تهدید همان دو پسر چاقوکش نامه را امضا کرده بودند... این یعنی استفاده از ناموس برای کوبیدن حریف .
عملکرد جنبش سبز به رهبری مهدی کروبی و میرحسین موسوی طی ماههای اخیر مرا به یاد این ماجرای دوره نوجوانی ام انداخت.
کروبی و موسوی از ابتدای بعد از انتخابات بر طبل تقلب کوبیدند و چون رفته رفته موضوع تقلب تاثیرش را در افکار عمومی از دست داد ، موضوع " تجاوز " را پیش کشیدند . ماجرای سه دختر ترانه موسوی - عاطفه امام و سعیده پور آقایی شنیده بود . سایتها و مطبوعات وابسته به کروبی و موسوی و خاتمی چه خبرها که پیرامون این سه مینوشتند . ترانه موسوی با لباس چنین و کفش فلان رنگ در فلان جای میدان انقلاب دستگیر شده و بعد از چند روز به علت " پارگی رحم "به فلان بیمارستان منتقل شده و بعد جنازه اش ناپدید شده .
عاطفه امام در فلان نقطه دستگیر شده بعد روسری اش پاره شده و بعد ...
سعیده پور آقایی دختر یک جانباز شهید ! در فلان روز دستگیر شده و بعد تحت شکنچه کشته شده و بعد در قطعه ٣٠٢ بهشت زهرا دفن شده و ...
و رسانه های بیگانه بخصوص وی . او .ای امریکا و بی بی سی فارسی هم که مدام پیرامون این خبرها داستانسرایی کردند و برای ما ایرانی ها دلها سوزاندند ...
با گذشت مدتی معلوم شد که ترانه خانم موسوی اصلا در ایران نبوده و یک سال از قبل از انتخابات در کاناداست.
جریان عاطفه امام هم یک داستان ساختگی است . خود و مادرش در تلویزیون ظاهر شدند.
سعیده پور آقایی هم که یاران کروبی و موسوی برایش اعلامیه ترحیم چاپ کرده و مجلس ختم اش را هم را با حضور سردمدار دروغگوی جنبش سبز - میر حسین موسوی - گرفته بودند ، در کنار مادرش در تلویزیون ظاهر شد ! !
عملکرد موسوی و کروبی پیرامون اینگونه به تاراج گذاشتن اخلاق و شرف عین عملکرد دولت انگلستان است . لابد بسیاری از شما کتاب " خاطرات مستر همفر " جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی را خوانده اید . همان همفری که از انگلیس به ترکیه می آید و چند سال به عنوان یک شخص عادی شاگرد نجار میشود و زبان ترکی میاموزد و سپس راهی ایران و عراق میشود و سرآخر " علی محمد باب " را پیدا میکند و او را مبشر و باب و سپس امام و پیغمبر میکند و ... همفر مینویسد که از وظایف او علاوه بر ارسال گزارشهای مستمر به انگلیس از وضعیت مسلمانان و حوزه های علمیه شیعه در عراق ، ایجاد اختلاف بین شیعیان و اهل سنت و نیز ایجاد اختلاف بین اقوام اسلامی مانند فارس و ترک و... بوده است . همفر مینویسد : هنگامی در ترکیه شاگرد نجار بودم ، نجار به من گفت که باید ازدواج کنی ، چرا که در شرع اسلام بسیار بر ازدواج تاکید شده است . من هی امروز و فردا میکردم و عاقبت برای رهایی از دست نجار برایش گفتم که من عنین هستم یعنی قوه مردانگی ندارم . اما دیدم نجار رفته رفته به خود من تمایل پیدا کرده و میخواهد مرا بسپوزد ! از انگلیس برای رهایی از این مخمصه کسب تکلیف کردم . دستوری که از دولت انگلیس برای من فرستاده شد این بود که : اگر این عمل برای پیشبرد منافع انگلستان مفید است در انجام آن کوتاهی مکن ( نقل به مضمون )
شرح حال کروبی و موسوی و گردانندگان تئاتر سبز نیز چنین است . اگر ادعای تقلب و تجاوز و پارگی رحم و سوزانده شدن و دفن دختران برای پیشبرد منافع مفید است آن را به کرات انجام دهید !
وچنین بود پایان جنبش سبز و کودتای مخملی .
یکی از بزرگان سیاست گفته است : حرکت سیاسی اگر از اخلاق جدا شود ، چیزی جز بازی سیاسی نخواهد بود.
شعرهایی که در یادم مانده ست از سالهای دور...
دو دو ست شاعر داشتم که در سالهای ۶۵ یا ۶۶ با آنها آشنا شدم . قیصر امین پور که چندی پیش از این کوچه ها رفت به شهر خورشید.درباره قیصر پیشتر هم نوشته ام . بدون مبالغه تجسم مهربانی و برادری و مهرورزی بود و در یک سخن شاعر بود.
واقعا برخی از این شعرگویان پررو و خودپسند و کم هنر و بیهنر را که نخود هر آشی هستند ، از کارهای اجرایی گرفته تا تحقیق و پژوهش و مجری گری و... . با قیصر مقایسه میکند میبیند که قیصر علاوه بر اینکه شعر میگفت ، رفتارش نیز شاعرانه بود . و البته پیداست که رفتار شاعرانه قیصر از سنخ رفتارهای عجیب و غریب برخی شعرگویان ( بلند کردن گیسوان . تصنعی رفتار کردن . خود را زودرنج و حساس نشان دادن . تظاهر به سیر در عالم دیگر و بیتوجهی به قول و قرارها و ...)نبود. قیصر رفتار و لباس و گفتارش معمولی بود مثل همه انسانها . همه در همین رفتار معمولی اش مهر و صفا داشت و یکرنگی و نیز تلاش برای خدمت کردن .
... نیتم این بود که یک رباعی از قیصر برایتان بنویسم که دیدم اگر همینطور درباره قیصر بنویسم سخن دراز خواهد شد.
رمضان از نیمه گذشته است.
خدایا ! عنایتی که این چند روز را بیهوده سپری نکنیم و بتوانیم گامی در مسیر " بندگی " برداریم .
خدایا ! درباره " لیله القدر " بسیار خوانده ایم و شنیده ایم . اما شنیدن کی بود مانند دیدن ؟
شعر رمضانی قیصر :
با روزه و با نماز نشناختمت
با آن همه رمز و راز نشناختمت
یک ماه تمام میهمانت بودم
بگذشت مجال و باز نشناختمت
پیداست که قیصر این شعر را بعد از مهمانی و گذشتن روزهای رمضانی سروده است .
دوست دیگری که در آن سالها با وی آشنا شدم جلال محمدی بود. جلال آذربایجانی بود واگر درست یادم باشد در دفتر یک مجله ادبی ( احتمالا کیهان فرهنگی )نخستن بار دیدمش .در ان سالها شعرهای وی بخصوص درباره جبهه و جنگ در بسیاری از مجلات ادبی و نشریات فرهنگی به چاپ میرسید.شعرهای حماسی و دارای روح تپش و توفان .در ان سالها برخی از مجموعه شعر های وی نیز چاپ شد . جلال نیز شاعری یک رو و البته اندکی دیرجوش بود . سالهاست که از وی نیز مانند بسیاری از شاعران متعهد دهه ۶٠ - که هر کدام در گوشه ای هستند - خبری ندارم . هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.
این رباعی هم از سروده های جلال محمدی است :
گر خارم و گر گل ، ز گلستان توام
برگ علفی ز باغ احسان توام
این ماه ضیافت است و رحمت ، یا رب
بگذر ز گناه من ، که مهمان توام
قصدم این بود که این دو شعر را برایتان بنویسم تا چیزی نوشته باشم درباره رمضان ، که البته دارای پیامی باشد و حرفی . و همین باعث شد تا درباره سرایندگان همین دو شعر کوچک نیز چیزی بنویسم .
خدایا ! قیصر را بیامرز و ببخش . نیز همه ما را که مهمان توایم .
منبع : مجله افق . شماره ٢٣٣. جواد علیزاده سوادکوهی
روزگار غریبی ست نازنین !...
نمیدانی چقدر به این خاک عشق میورزم
هر اتفاقی که می افتد
هر شورشی که برپا میشود
من فقط به یاد وطنم هستم
مثل مادری که از تمام جهان یک فرزند دارد
و هر حادثه ای که رخ میدهد
او نگران فرزند است
مبادا که اتفاقی برای او بیافتد
آری .... من چنینم
گاهی با خودم فکر میکنم : چرا این همه این خاک را دوست دارم ؟
شاید به خاطر آنچه که در تاریخ خوانده ام:
هزاران هزار انسان در راه این خاک در خون خفته اند
گویی میبینم :
این شاه اسماعیل صفوی است
و هجده هزار فدایی ایرانی
که " یا علی " گویان به صف دویست هزار نفری ترکان عثمانی یورش میبرند
و صف صف بر خاک می افتند..
میبینم انبوه سربازان فلاکت زده وطنم را در جنگهای ایران - روس
که حتی بی آنکه غذایی کفایت گرسنگی داشته باشند
ماهها و سالها میجنگند
کشته میشوند
و جسدهایشان بر خاک می افتد و میماند
و حتی خبری به خانواده ها نمیرسد
سربازان که برنمیگردند - یک ماه . دو ماه و ...
مادران و پدران میدانند که فرزندشان هیچگاه برنخواهد گشت
فرزند در راه وطن رفته است
سفری که بازگشتی ندارد . . .
شاید شما - همنسلان من - هم دیده اید
انگونه که من
اینکه خرمشهر آزاد شد !
خبری که با شنیدنش توفانی از شادی و اشک در ایران برپا شد
از لرستان و ایلام تا گیلان و آذربایجان
تا روستاهایی که نامش را نیز نمیدانیم
مردم تنها خبری شنیدند: خرمشهر آزاد شد!
اما من به چشم خود دیدم که بهای آزادی خرمشهر چه بود؟
من دیدم برادرانم را که با تنهای جراحت خورده پیش میتاختند
من برادرم را دیدم که پایش از تنش جدا شده بود
و همسنگری را که پیکرش سر نداشت
...هر اتفاقی که می افتد من به یاد وطنم هستم
کروبی . موسوی . احمدی نژاد و محسن رضایی فرقی برایم ندارد
وطنم را به بهای ریاست طلبی نفروشید!
اگر به احمدی نژاد رای دادم
تنها بدین خاطر بود که احساس کردم وطنفروش نیست
و اگر به موسوی رای ندادم
تنها بدین خاطر بود که بی بی سی و وی او آ و العربیه و الجزیره حمایتش میکردند
اگر به کروبی رای ندادم
به این خاطر بود که خودش در تلویزیون گفت : هر کسی به من پول بدهد میگیرم !
به این خاطر که با قومگراها - بخوانید تجزیه طلبها- همراهی کرد
به این خاطر که با فرقه ها دست دوستی داد
. . . ای وطن !
. . . امیر لشکری رفت
مردی که هجده سال اسارت در زندانهای صدام را به خاطر وطن تاب آورد.
این خبر برای من مهم است
نه اینکه حال احمدی نژاد و موسوی و کروبی چطور است
۴ سال دیگر احمدی نژاد تمام خواهد شد
حتی اگر سلطان محمود باشد
عمر سیاسی عمر محدودیست
چنانکه هاشمی و خاتمی تمام شدند
اما آنکه میماند امیر لشکری ست
آنکه میماند امیر کبیر است
آنکه میماند عباس میرزاست
آنکه میماند بسیجی هفده ساله ایست که در خرمشهر در خون شکفت
حتی اگر تاریخ نامش را نداند
آنکه شاه اسماعیل صفویست
نه سلطان حسین ها و نه آقاخان نوری ها
...امیر لشکری میماند
هنگامی که به جنگ رفت
پسرش نوزادی بود
و هنگامی که باز آمد دانشجویش دید
امیر لشکری به خاطر وطنش جنگید
رنج دید
و در زنجیر و زندان ماند
هیچ نهاد بیگانه و بین المللی برای امیر لشکری جایزه نداد
اما شیرین خانم عبادی جایزه نوبل گرفت
دیروز نیز خبری خواندم که شیرین خانم جایزه دیگری گرفته است :
جایزه دفاع از آزادیهای جنسی!
ای وطن !
به خاطر تو که را برگزینم؟
امیر لشکری را ؟
یا آن را که جایزه آزادی جنسی گرفته است ؟
هیچ رییس جمهوری در خارج امیر لشکری را نمی شناخت
هیچ رییس جمهوری حاضر نبود وقت خود را به خاطر ملاقات با امیر لشکری هدر کند
اما شیرین عبادی میتواند با رییس جمهور فرانسه در یک میز بنشیند
شیرین میتواند با وزیر خارجه امریکا ملاقات کند
شیرین میتواند ....
اما امیر لشکری
فقط به ملاقات با وطن خود شاد بود
او میتواند با تمام قلبهایی که به خاطر وطن میتپد ملاقات کند
او رفت
به ملاقات جاودانه وطن و خدا
...............
