دکتر جواد هیئت / فراماسونر - جراح - رییس بیمارستان پلیس شاه و...

یک فراماسونر در آستانه مرگ / دکتر جواد هیت در بیمارستان

جواد هیئت با همه فراز و فرودهای زندگی و کارنامه ای که چندان نیز برای اگاهان و اهل تحقیق پنهان نیست اندک اندک در حال عبور از دالان مرگ و ورود به جهان " حساب " است. او که سالهاست در باکو و در حمایت دیکتاتور باکو بسر میبرد دیگر حالش وخیم شده و بیمارستان منتقل شده است... بدین مناسبت بار دیگر خلاصه ای از کارنامه زندگی اش را مرور میکنیم

 

 

دوخسان ایل یاشادین..!

·        عباس نیاری ـ اردبیل

 

دوخسان ایل یاشادین اؤزوندن ایراق!

دوخسان ایل یاشادین ملت‌دن اوزاق،

جیبینده اسکیناس، باشیندا پاپاق

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

وطنه خایین‌سان، ساتقین‌باشی‌ سان

سن هانسی اؤلکه نین وطنداشی‌سان؟

اویون آغاجی‌نین هشتاد یاشی‌سان

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

سومسونه ـ سومسونه قالدین سرگردان

باش چیخارتدین تورکیه‌دن، باکی دان

قالمادی باشدا توک، آغزیندا دندان

بئله یاشایشیا نه دئمیشم من!

 

آتاندا شاهچی‌دی، اؤزونده ائله!

یالاندی وارلیغین سره‌سر بئله

دوخسان ایل عؤمرونو وئریبسن یئله

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

 

 

ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نگاهی به وصیت نامه دکتر جواد هیئت عضو سازمان جهانی فراماسونری

(متن کامل مقاله )

·      *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصیت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبهه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو به عنوان نامی برای آذربایجان ایران ابداع شده و متعلق به ادبیات تجزیه طلبان وابسته است  ، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی با اقداماتی مانند انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی همچون تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و...  نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه نقدی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن   ، او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

جناب دکتر جراح قلب با این جمله حد اعلای سواد خود را در مباحث تخصصی نشان داده است : « ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

یعنی اگر کودک آذری مسلمان در میان ارامنه یا روس بزرگ شود و زبان کاربردی او زبان ارمنی یا روسی باشد و زبان ملی خود (مانند فارسی ) و زبان مادری خود ( آذربایجانی یا به قول دوختور هیئت ترکی ) را نداند بنا بر این او دیگر ارمنی یا روس محسوب میشود ! زیرا محور هویت انسان از نگاه جناب دوختور " زبان " است... که در اینصورت بایستی به ریش دوختور محترم و رفقایش خندید . چرا که در اینصورت کسانی که در امریکا و کانادا و هند و پاکستان و... زبان مادری شان " انگلیسی " است بایستی انگلیسی محسوب شوند نه امریکایی و هندی و پاکستانی و...

با مثالی دیگر موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

بیسوادی و نا آگاهی دکتر جواد هیئت و امثال وی از این همین جمله " انسان با زبان مادری می اندیشد ! " به صورت انکارناپذیری روشن می شود. از همین جمله که جزو جملات کلیدی قوم پرستان جاهل است مشخص می شود که اینان نه تنها تعریف حقیقی زبان را نمی دانند که اندیشه و انسان را نیز نمی شناسند.

زبان چیزی جز وسیله  گفتگو نیست و البته نیز تنها وسیله برای گفتگو نمی باشد. چنانکه انسانهای محروم از زبان  به وسیله حرکات دست و ... با همدیگر گفتگو  می کنند یا از طریق نوشتن . زبان منحصر به انسان نیست. زبان رنگ نیز زبانی است که انسانها با آن می توانند با همدیگر گفتگو کنند. زبان نور نیز چنین است . استفاد از زبان نور از طریق خودرو در حد معینی بین اسنانها رایج است . زبان نماد و نشانه نیز زبان دیگریست و...

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤


آب را به روی مردم بستند...

اخیرا در اخبار شنیدم که گروه تروریستی داعش (دولت اسلامی شام عراق !) که به جای مبارزه با صهیونیسم و استعمار و حکوکتهای قبیله ای استبدادی با مسلمانان در عراق و شام مبارزه میکند و انها را سر میبرد و قلبشان را از سینه بیرون میکشد و به دندان میگیرد و... در "فلوجه " آب سد فرات را به روی مردم بسته است تا شیعیان کربلا و نجف و... را تحت فشار قرار دهد و روستاهای سنی نشین را که با تروریستها همکاری نمیکنند زیر آب ببرد... بستن آب به روی مردم  ابتکار عمل داعشی ها نیست . این کار در تاریخ بنی امیه سابقه دارد. معاویه در جنگ با امیرالمومنین علی علیه السلام آب را بر سپاه علی بست. علی علیه السلام به سپاه فرمان داد و با هجومی جیش معاویه را عقب راندند. جیش العدل ! معاویه هراسان بودند که اکنون سپاه علی نیز آب را بر روی آنها خواهد بست. اما عمروعاص گفت مطمئن باشد که علی این کار را نخواهد کرد...

در کربلا نیز جیش العدل ! یزید بن معاویه آب رابر اهل بیت پیغمبر بستند. و اجازه ندادند از آب فرات که پرندگان و وحوش نیز از ان میخوردند اهل بیت پیغمبر بنوشند... در حالی که امام حسین هنگام روبرو شدن با جیش یزید به فرماندهی حربن یزید ریاحی که ابن زیاد او را فرستاده بود علاوه بر اینکه سپاهیان تشنه یزید را آب داد حتی به اسبهای انها نیز آب داد ...

اینکه داعشی های سلفی تکفیری یزیدی همچون بنی امیه آب بر روی مردم عراق ببندند دور از انتظار نبوده و نیست...این شیوه بنی امیه است ...

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۳


عقیده من به عنوان یک ایرانی

 

امریکایی ها همواره می گفتند که ایرانیها اهل مذاکره نیستند. هر منظوری داشتند به جای خود و برای خودشان ...ولی من هم به عنوان یک ایرانی که مثل همه ایرانی ها دوستدار وطن و ملت خود است دلیلی نمیدیدم که میان دولت امریکا و دولت ایران مذاکره ای اتفاق نیافتد.

بالاخره دولت جدیدی در ایران روی کار آمد دولتی که میتوان آن را حاصل  دو دولت خاتمی و احمدی نژاد دانست...یکی از علل شکست طیف خاتمی و هاشمی  و دیگر غربگرایان در انتخابات 84 این بود که دولت خاتمی در ماجرای هسته ای انقدر عقب نشینی کرد که واقعا احساسات و حیثیت ملی جریحه دار شد.  من به عنوان یک ایرانی احساس شکست میکردم از اینکه حتی یک سانتریفیوژ هم اجازه چرخش در ایران نداشته باشد به بهانه اینکه ممکن است بمب هسته ای تولید شود؟ غرب در دوره خاتمی در ماجرای هسته ای دولت ایران را تحقیر کرد و هنگامی که محمود احمدی نژاد با شعارهای روشن و صریح در حمایت از غنی سازی و فناوری هسته ای وارد میدان انتخابات شد و رو در روی هاشمی رفسنجانی و غربگرایان ایستاد و از موضع عزت ملی در مقابل امریکا حرف زد اکثریت ملت و من به او رای دادیم...

احمدی نژاد در دور دوم ریاست جمهوری اش با رفتار غلط اش هماهنگی قوای سه گانه را به هم ریخت . گویی کنترل رفتارش را از دست داده بود. درشکست احمدی نژاد و طیف او بیش از آنکه چیزهایی مانند گرانیهای سرسام آور و عدم کنترل بازار و فرار خاوری و ...نقش داشت رفتار بد و متکبرانه او و مساله سازیهای او در داخل کشور موثر بود...

به هر حال روحانی آمد با شعار اعتدال و پاسداشت عزت ملی و مردم ایران به او رای دادند.مذاکره ایران و طرفهای هسته ای آغاز شدو عجیب است که با پیشرفت مذاکرات تهدیدها و توهینهای امریکا علیه ایران بیشتر میشود ...

آدم احساس میکند که امریکایی ها هنوز به ایران از چشم رویاهای زمان محمدرضا پهلوی نگاه میکنند . گویی امریکایی ها هنوز هم به ایران مثل قطر و کویت و عربستان و اردن و کشورهایی در این ردیف نگاه میکنند. گویی امریکایی ها هنوز هم تصور میکنند که ایران مال انها ست یا حق انهاست که ایران مال آنها باشد!

اگر امریکایی ها باز هم با این تصورا ت با ایران مذاکره کنند نتیجه ای حاصل نخواهد شد . امریکا باید باور کند که ایران یک کشور مستقل است و این استقلال را امریکا به ایران اعطا نکرده است . حدود یک میلیون شهید گوشه ای از بهایی است که ایرانی ها برای حفظ استقلال خود بعداز انقلاب اسلامی پرداخت کرده اند. امریکا اگر نتواند بفهمد که انقلاب اسلامی یک واقعیت است و بایستی با آن منطقی و متمدنانه روبرو شود باید به صراحت گفت که این امریکا  خیلی احمق است .

اگر امریکا نخواهد با ایران مثل کشوری مستقل از موضع برابر برخورد کند باز هم روند مذاکرات به شکست کشیده خواهد شد . غربگرایان در داخل ایران نیز به انزوا کشیده خواهند شد و صنعت هسته ای صلح آمیز ایران باز هم گسترش خواهد یافت. در این میان ملت ایران ضرر نخواهد کرد . این عقیده من است به عنوان یک ایرانی...

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸


در باکو گنجینه ای از کتابهای فارسی وجود دارد... دریغ از باکو

هزاران نسخه خطی به زبان فارسی در انستیتوی نسخ خطی باکو نگهداری  میشود که تاکنون فهرست بخش زیادی از این کتابها در سه جلد منتشر شده است.

به گزارش واحد خبر حرکت آزایدبخش ایران شمالی ، تلویزیون اسپیس که از کانالهای وابسته به دولت باکو است ،اعلام کرد :

بر اساس گزارش های خبری از ایران ،  600 جلد از نسخ خطی متعلق به ایران در انستیتوی نسخ خطی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) نگهداری می شود.

" پاشا کریم اف " مدیر انستیتوی محمد فضولی آکادمی ملی علوم  ایران شمالی می گوید که تاکنون هیچ درخواستی از سوی ایران  برای استرداد  نسخ خطی دریافت نکرده ایم. به گفته وی، نسخ خطی موجود در کتابخانه اردبیل ( مجموعه شیخ صفی ) در جریان اشغال ایران از سوی روسیه تزاری منتقل شده است. زیرا " عباسقلی باکی خان اف " که یکی از شاهدان این حادثه است فهرست برخی از آن آثار را ترتیب داده بود. آثار به تفلیس و از آنجا به سن پترزبورگ منتقل شده و در حال حاضر در کتابخانه " سالکوف شدرین " نگهداری می شود.

وی گفت: آثار به زبان فارسی در کشور ما فراوان است . ما سه جلد کاتالوگ آثار فارسی زبان را منتشر کرده ایم. یعنی، دنیا می داند که کدام آثار فارسی زبان در کشور ما موجود است.

شایان ذکر است ؛ زبان تاریخی و ادبی مردم مسلمان قفقاز یخصوص منطقه ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) فارسی بوده و بعد از تجزیه این منطقه از خاک ایران با عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای ، حاکمیت روسیه  ، زبان فارسی را در این منطقه ممنوع کرد تا ارتباط فرهنگی بین مردم آن سامان با ایران قطع شود .با توجه به اینکه میراث مکتوب ایران شمالی به زبان ملی ایرانیان یعنی زبان فارسی است ، دولت باکو با فقر شدید کتاب های کهن به  زبان آذربایجانی مواجه است یعنی برای نسل جدید چیزی برای ارایه ازگذشته به زبان آذری ندارد. از این رو تلاش می کند ، ضمن حفظ موقعیت منفی خود نسبت به زبان تاریخی و ملی آذربایجانی ها که زبان فارسی است ، نسخ خطی موجود به زبان فارسی را که در انستیتوی نسخ خطی باکو نگهداری میشود ، به نام دولت باکو در مراکز جهانی ثبت کند ؟!

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۱


بعد از چوگان نوبت کدام میراث فرهنگی است؟

چوگان جمهوری قره باغ ،

چوگان جمهوری آذربایجان یا چوگان ایران ؟!

چرا دولت باکو همچنان به اقدامات ضد ایرانی خود ادامه میدهد ؟ راز مساله چیست ؟

*عارف محمدزاده اردبیلی

داشتن سرمایه های شاخص و برجسته فرهنگی که به عنوان نماد و تکیه گاه  و پرچم فرهنگی برای یک ملت تلقی شود ، چیزی نیست که یک کشور نوپا ، یک شبه یا طی پنجاه یا صد سال صاحب آن شود .شاهنامه فردوسی یا کتابهایی مانند خمسه نظامی یا گلستان و بوستان سعدی یا مثنوی مولوی و شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و مولانا و ...کسانی نیستند که در تاریخ هر ملت و کشوری وجود داشته باشند. اینها شخصیتهای جهانی هستند که اندیشه اسلامی آنها ، اندیشه ای جهانی و جذاب برای همه اهل معرفت و دلدادگان دانایی و سعادت است.

فردوسی ، نظامی ، مولوی  ، خاقانی  و شاعرانی از این دست ، آثار خود را به ز بان فارسی سروده اند، و تردیدی نیست که زبان فارسی ، زبان ملی و تاریخی ایرانیان بوده و هست. زبان فارسی تا روزگار ی نه چندان دور، از آسیای میانه تا هند ، زبان عمومی و ادبی مردم بوده است . انگلیسی ها پس از اشغال هندوستان ، نخستین اقدام فرهنگی شان ممنوعیت آموزش زبان فارسی و ترویج زبان انگلیسی  در شبه قاره بود، روسها نیز بعد ازعهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای و اشغال اراضی قفقازی ایران ، با زبان فراسی درافتادند و بعد از روی کار آمدن حکومت کمونیستی (1917) اندک اندک زبان فارسی را زبان ممنوعه قلمداد کردند و به یان نیز بسنده نکرده ، الفبای فارسی را نیز که الفبای اصیل و تاریخی قفقازیان بود ، منسوخ کرده و الفبای  روسی را به جای آن تحمیل کردند . این اتفاق را در ترکیه نیز مصطفی کمال پاشا معروف به آتا ترک تکرار کرد و الفبای لاتین را جایگزین الفبای قرآنی کرد.

ترکیه به سال 1923 تاسیس شده و پیش از آن در تاریخ ، کشوری بدین نام نبوده است. اما همین ترکیه که قدمتش به صد سال نمی رسد ، مدعی است که مولانای ایرانی هشتصدساله  به او تعلق دارد . فقط بدین خاطر که قبر مولوی درمنطقه ا ی قرار گرفته  که از چندی پیش ترکیه نامیده شده است. دولت باکو یا دولت جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) که در سال 1991 در بخشی از اراضی قفقازی ایران تاسیس شده ، مدعی است که نظامی و خاقانی و بدرشروانی وصدها شاعر ایرانی پارسی گوی دیگر ، ایرانی نیستند و جمهوری آذربایجانی هستند ! اما نکته جالب و مضحک اینجاست که همین دولتها ، با زبانی که نظامی و خاقانی و مولوی شعر گفته اند ، ضدیتی ابلهانه و عمیق دارند. و ازاین تاسف آورتر اینکه دولتهای ترکیه و باکو با اندیشه اسلامی شخصیتهای جهانی ما ، مانند نظامی و مولوی نیز ضدیتی عمیق تر دارند...  نظامی و مولوی ، شخصیتهای اسلامی و قرآنی هستند و اشعار و آثار آنها ، ترجمان اندیشه و احکام اسلام است اما دولتهای باکو و انکارا در دشمنی با اسلام و ایران قسم خورده هستند ... زندانهای دولت باکو پر است از انسانهای اسلامی و آزادیخواه که اندیشه ای چون اندیشه نظامی گنجوی دارند و دولت کنونی  آنکارا نیز در حالی  با ظواهر مدعی اسلامگرایی است ، دستش تا مرفق به خون آزادیخواهان ترکیه و ملت مظلوم سوریه آغشته است.

به هر حال سوال این است که چگونه دولت 22 ساله باکو ، مدعی تصاحب نظامی گنجوی است اما با اندیشه اسلامی نظامی گنجوی ، با زبان فارسی که زبان نظامی گنجوی است و با الفبایی که نظامی گنجوی نوشته ، مخالف است ؟

اخیرا دولت باکو با ثبت در یونسکو ، مدعی شده که " چوگان قره باغ " نیز متعلق به اوست ! یعنی " چوگان ایرانی " را منحصر ساخته به قره باغ و مدعی شده که این چوگان قره باغی هم متعلق است به قلمرو حاکمیت دولت الهام علی اف .

اما سخن اینجاست که " قره باغ " حتی قبل از تشکیل  و تاسیس "جمهوری آذربایجان " ( ایران شمالی ) ، دعوی استقلال داشته ، و بعد از تشکیل و تاسیس دولت باکو ، خود را به عنوان " جمهوری قره باغ " معرفی  کرده و تاکنون نیز موجودیت خود را حفظ کرده است .

قره باغ ، عموما منطقه ای ارمنی نشین است و با توجه به تبلیغات قومی و نژادی دولت باکو علیه ارامنه  ، تردیدی نیست که مردم این منطقه  استقلال خود را پاس خواهند داشت . از سوی دیگر حکومت علی افها که از سال 1993 تاکنون بر ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) حکمرانی میکنند ، نشان داده که هرگز به دنبال تنش با جمهوری قره باغ نیست . زیرا تاکنون نه تنها جنگی را به خاطر تصرف قره باغ انجام نداده ، بلکه با انجام اقداماتی مانند ایجاد خط لوله باکو – جیهان ، خط آهن باکو – تفلیس – ترکیه که میلیاردها دلار سرمایه غربی ها در این پروژه ها به جریان افتاده ، نشان داده است که هرگز قصد ندارد با قره باغ تنش ایجاد کند. به عقیده کارشناسان ، ایجاد این پروژه ها به معنای آن است که دولت باکو هرگزبه  خاطر قره باغ یا دیگر مناطقی که ارتش قره باغ در اختیار دارد ، جنگی را آغاز نخواهد کرد. در هر حال ، واقعیت این است که جمهوری قره باغ ، یک واحد مستقل است و اگر قرار باشد ، چوگانی به عنوان چوگان قره باغ به نام دولتی ثبت شود ، این دولت ، دولت قره باغ خواهد بود .قره باغی که یکی از 17 ولایت قفقازی ایران است که با عهدنامه های گلستان و ترکمانچای به اشغال رفت ، همانند دیگر ایالتهای به اشغال رفته ی بادکوبه و گنجه و نخجوان و...

اما اینکه چرا دولت باکو به خود جرات میدهد با میراث فرهنگی ایران اینگونه رفتار کند و حتی به خود جرات میدهد در کتابهای درسی ، تاریخ را با جهت گیری ضد ایرانی تحریف کند و حتی نامی مجعول برای آذربایجان اصیل – آذربایجان ایران – بگذارد ، بی تردید ناشی از بیعرضگی برخی مقامات سیاسی و فرهنگی دولت جمهوری اسلامی است. مقاماتی که در مقابل تحریف تاریخ با جهت گیری ضد ایرانی در کتب درسی و رسمی دولت باکو سکوت کردند ، مقاماتی که در مقابل جعل نام برای آذربایجان ایران در کتب درسی و رسمی دولت باکو سکوت کردند ، مقاماتی که در مقابل اینکه قماربازمعروف باکو خود را رییس جمهور " آذری های جهان " نامید ، سکوت کردند ، مقاماتی که در مقابل انتشار نقشه تاریخی " آذربایجان !؟ " توسط مراکز رسمی و دولتی باکو و گنجاندن نیمی از ایران در این نقشه ، سکوت کردند . مقاماتی که در مقابل حمایت باکو از تجزیه طلبان سکوت کردند ، مقاماتی که در مقابل همکاری دولت باکو با صهیونیستها در ترور دانشمند اتمی ایران سکوت کردند  و ... سکوت کردند ... سکوت کردند ...سکوت کردند...

شاید ، برخی از این مقامات سابق و لاحق حالا فشار خونشان بالا برود که ما هرگز سکوت نکردیم ، بلکه بیانیه دادیم ، اعتراض کردیم و چه و چه و چه ... بله حق با شماست! شما در کنار تلاش برای خوش نشان دادن روابط ؟ بعضی وقتها بیانیه هم دادید و احتمالا برخی  وقتها سفیرشان را هم احضار کردید ...اما در مقابل اقدامات عملی دولت باکو ، اقدامات " عملی " انجام ندادید و به کارهای لفظی اکتفا کردید  الفاظی که بعد از مدتی فراموش میشود و تاثیر عملی در بازداشتن حریف از ادامه اعمال ضد ایرانی ندارد و این در واقع همان سکوت است و بدتر از آن .

در هر حال درباره چوگان قره باغ - دولت باکو از این چوگان به عنوان چوگان قره باغ  نام برده است - این نکته برای همه روشن است که جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) و نیز جمهوری قره باغ جزو اراضی تاریخی ایران بوده اند که هر دو با انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمانچای از خاک ایران تجزیه شده و به خاک روسیه (شوروی ) منضم شدند.این دو جمهوری با فروپاشی شوروی تاسیس شدند . همانگونه که ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) تاسیس شده جمهوری قره باغ نیز تاسیس گردیده است. حالا این چوگان که یک بازی ایرانی است اگر بنا به ادعای دولت باکو " چوگان قره باغ " است بایستی متعلق به جمهوری قره باغ باشد و ثبت آن در یونسکو به نام دولت باکو پایه و اساس قابل قبولی ندارد... و اگر چوگان یک بازی باکویی است در اینصورت چرا دولت باکو از ان به عنوان " چوگان قره باغ " نام میبرد؟ در اینصورت نیز روشن میشود که ثبت چوگان به عنوان چوگان قره باغ درست نیست!..

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٢


 

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٢


جشنواره شعر میهنی در تبریز...

 

فراخوان جشنواره شعر میهنی

و دعوت از شاعران و نویسندگان

 برای شرکت در جشنواره

 منبع :http://mihanshear1.blogfa.com/

در آستانه سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی "جشنواره شعر میهنی" با حضور شاعران و ادبا و نویسندگان برجسته در تبریز برگزار می شود.

دبیرخانه جشنواره شعر میهنی با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد: این جشنواره در راستای زمینه سازی برای آفرینش های ادبی شاعران و نویسندگان در موضوعات کاربردی تاریخی، انقلابی، میهنی و مسایل معاصر امت اسلام و نشر این آثار در جامعه برگزار خواهد شد.

در اطلاعیه دبیرخانه "جشنواره شعر میهنی" از شاعران و نویسندگان دعوت شده است اشعار و آثار خود را در موضوعات ذیل:

ترسیم چهره های ملی - علمی - فرهنگی کشور در شعر ...

توصیف حماسه های مردم آذربایجان در دفاع مقدس، انقلاب اسلامی، 29بهمن و بخصوص حوادث تاریخی مانند جنگ های قفقاز، جنگ چالدران و پایداری مردم آذربایجان در مقابل تجاوزگریهای روس و عثمانی ،

 قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای و تجزیه 17 ایالت قفقاز از خاک ایران ،

جریان بیداری اسلامی و توصیف حماسه های مقاومت در لبنان، فلسطین، سوریه و ترسیم و توصیف ایران و شکوه آذربایجان

 پیام بیداری شاعران امروز ایران بخصوص شاعران آذربایجان به امت اسلام  و شیعیان آذری قفقاز ،

 لزوم اتحاد اقوام و طوایف و جریانهای مختلف امت اسلام و ملت ایران برای مقابله با استعمار و دشمن مشترک همه مسلمین  و پرهیز از تفرقه و مرزبندیها و خط کشی های طایفه ای و قبیله ای

 ، سیمای ایران در شعر استاد شهریار، نگاه استاد شهریار به فردوسی و نظامی، انقلاب اسلامی در شعر شهریار، تبیین پیام استاد شهریار به شیعیان  قفقاز و دعوت از آنها برای بازگشت به اسلام و وحدت ،

نقش الفبای قرآنی و الفبای واحد بین امت اسلام در روابط فرهنگی و ادبی مسلمانان ...

از دیگر مضامین این جشنواره است.

شاعران می توانند آثار خود را به نشانی تبریز- اول خ دانشسرا- سازمان تبلیغات اسلامی- انجمن شاعران اهل بیت علیهم السلام (دبیرخانه جشنواره شعر میهنی) یا به پست الکترونیکی (mihan.shear@gmail.com) ارسال نمایند.یا در قسمت نظرات این وبلاگ  انعکاس نمایند.

شایان ذکر است، اشعار و آثار رسیده توسط  هیئت علمی جشنواره مورد بررسی و ارزیابی قرار خواهد گرفت و آثار برگزیده با اختصاص هدایا مورد تقدیر قرار  خواهد گرفت.

شاعران و نویسندگان می توانند آثار خود را تا تاریخ 30آذر 1392 به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠


و حالا نوبت به تبریز رسید - تبلیغات دولت باکو علیه تبریز

 

دولت باکو اغلب علیه ایران تبلیغات می کند نوعی تبلیغات نژادپرستانه با جهت گیری قومی - مثلا میگوید در ایران فارسها حکومت میکنند و این در رسانه های دولت باکو مدام تکرار میشود ! یا میگوید در ایران آذربایجانیها تحت ظلم و ستم هستند و آذری حرف زدن در ایران ممنوع است و از این خزعبلات و ترهات و اباطیل - اما چند سالیست که دولت باکو در کنار این تبلیغات علیه آذری های ایران نیز به شدت تبلیغ میکند- شاید باور کردنی نباشد که اکثریت زندانی ها ی خارجی در زندانهای باکو را آذریهای ایرانی تشکیل میدهند . چرا ؟ دولت باکو به شدت از تاثیر آذریهای ایرانی در هراس است . چرا که آذریهای ایرانی به شدت نسبت به تشیع اعتقاد دارند و همین میتواند مایه تاثیر بر شیعیان قفقاز و موجب نگرانی دولت باکو باشد...

خبر :

تبلیغات دولت باکو علیه مردم تبریز و اردبیل

 

ادامه تبلیغات رسانه ها و مطبوعات دولتی و پان ترکیستی باکو علیه مردم تبریز در حالی است که تاکنون واکنشی از سوی وزارت امور خارجه یا حداقل استاندارو مسولان ذیربط آذربایجانشرقی نسبت به این توهینها انجام داده نشده است.

به دنبال گسترش سفرهای اهالی شیعه ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) به شهرهایی مانند اردبیل و تبریز ، دولت باکو رسانه های خود را برای تبلیغات علیه مردم این شهرها  فعال کرده است.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، در پی لغو روادید برای سفر مردم ایران شمالی به میهن تاریخی خود ایران – که با انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده اند – سیل سفرهای اهالی این منطقه به سوی شهرهای بزرگ همجوار مانند تبریز آغاز شده است. این سفرها از ضرورتها و نیازهای مردم آن سامان نیز ناشی میشود. این روزها با گردشی کوتاه در شهر تبریز میتوان در خیابانهای مرکزی شهر، صدها تن از اهالی ایران شمالی را مشاهده کرد که جهت امور درمانی ، تجارت ، گردش و حتی خرید مایحتاج زندگی به این شهر سفر کرده اند. عده ای از این مسافران  برای انجام درمان ، عمل جراحی و اموراتی از این دست به تبریز سفر میکنند.

مهارت فوق العاده پزشکان متخصص تبریزی ، دستمزد ارزان انها نسبت به پزشکان ناشی و کم سواد باکو ، قیمت ارزان دارو و تجهیزات پزشکی در ایران در قیاس با قیمت آن در باکو ، ترکیه و روسیه موجب شده است که اهالی ایران شمالی برای انجام امور پزشکی به تبریز مسافرت کنند. اما در کنار این عوامل ، عوامل مهمتری نیز وجود دارد که موجب ازدیاد سفرهای اهالی ایران شمالی به تبریز میشود ؛ امنیت عمومی سطح بالا  بخصوص امنیت شهری ، رفتارخوب اهالی تبریز  و احساس همبستگی تاریخی و فرهنگی با مردم ایران از جمله علتهای دیگریست که درگسترش سفر اهالی ایران شمالی به تبریز نقش دارد.

رژیم باکو که سالهاست با اقداماتی نظیر ایجاد درگیریهای مرزی ، تیراندازی و کشتن تعدادی از مرزنشینان ،لغو تفاهم نامه تردد اهالی مرزنشین تا شعاع 45 کیلومتری ، برچیدن بازراچه های مرزی و سایر اقدامات از گسترش روابط اهالی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) با آذری های ایرانی بخصوص مردم اردبیل و تبریز جلوگیری میکند ، از ماههای گذشته نیز اقدامات متعدد رسانه ای و روانی را برای پیشگیری از سفر اهالی ایران شمالی به تبریز آغاز کرده است.

برخی مطبوعات و رسانه های باکو که به شدت مخالف شکل گیری روابط گسترده میان اهالی ایران شمالی با مردم تبریز هستند ، اخیرا خبرهای جعلی مبنی بر کشته شدن صدها بیمار باکویی در تبریز ، گروگان نگه داشته شدن دهها کودک باکویی در بیمارستانهای تبریز به دلیل ناتوانی از پرداخت هزینه درمان و... را منتشر کرده اند.اما اهالی ایران شمالی با شناختی که از رژیم دارند ، بی توجه به این تبلیغات سیاه و دروغین به سفرهای خود به ایران بخصوص شهر تبریز ادامه میدهند.

ادامه تبلیغات رسانه ها و مطبوعات دولتی و پان ترکیستی باکو علیه مردم تبریز در حالی است که تاکنون واکنشی از سوی وزارت امور خارجه یا حداقل استاندارو مسولان ذیربط آذربایجانشرقی نسبت به این توهینها انجام داده نشده است.انتظار میرود مسولان آذربایجانشرقی مراتب اعتراض مردم تبریز را به کنسولگری دولت باکو در تبریز منعکس کنند.

شایان ذکر است چندی پیش دولت باکو ، تفاهم نامه تردد اهالی مرزنشین را که به موجب آن مرزنشینان دو طرف میتوانستند تا شعاع 45 کیلومتری بدون ویزا تردد کنند ، به طور یک جانبه لغو کرد.

 

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱


ولادت کریمه اهل بیت ع آغاز دهه کرامت

 

کرامتی از کریمه اهل بیت ع

امروز ولادت کریمه اهل بیت - درود خداوند بر او و خاندان عصمت و امامت - است. در شان و شخصیت شامخ این بانوی بزرگ کتابها نوشته اند...

ولادت بانوی سپهر عصمت و امامت را به همه دوستداران این خاندان تبریک میگویم و کرامتی معروف از روانشاد آیت ا... مرعشی نجفی را به حضورتان تقدیم میدارم :

 

 

آیه الله العظمی سید شهاب الدین نجفی مرعشی(وفات یافته شهریور ۱۳۶۹ شمسی) می فرمود: روزگاری که جوان تر بودم، روزی بر اثر مشکلات فراوانی که داشتم، از جمله می خواستم دخترم را شوهر دهم، ولی مال و ثروتی نداشتم تا برای دخترم جهیزیه تهیه کنم، با ناراحتی به حرم حضرت معصومه(ع) رفتم، و با عتاب و خطاب در حالی که اشک هایم سرازیر بود گفتم:”ای سیده و مولای من، چرا نسبت به امر زندگی من اهمیت نمی دهی؟ من چگونه با این دست خالی دخترم را شوهر دهم؟” سپس با دلی شکسته به خانه برگشتم، حالت غشوه(کشف) مرا فرا گرفت در همان حال شنیدم در می زنند، رفتم و در را باز کردم، شخصی را دیدم که در پشت در ایستاده، وقتی مرا دید گفت:”سیده تو را می طلبد” با شتاب به حرم رفتم، وقتی که وارد صحن شریف آن حضرت شدم، چند کنیز را دیدم که به تمیز کردن ایوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسیدم، گفتند: اکنون سیده می آید، پس از اندکی حرم حضرت فاطمه معصومه(ع) آمد، در حالی که در شکل و شمایل، مانند مادرم فاطمه زهرا(ع) بود(چون جده ام زهرا(ع) را سه بار قبل از آن، در خواب دیده بودم) نزد عمه ام حضرت معصومه(ع) رفتم و دستش را بوسیدم، به من فرمود:”ای شهاب! کی ما در فکر تو نبوده ایم، که ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاکی هستی، تو از زمانی که به قم آمدی زیر نظر ما و مورد عنایت ما بوده ای.”

 

وقتی که از خواب بیدار شدم، فهمیدم که نسبت به حرم حضرت معصومه(ع) اسائه ادب کرده ام، همان دم برای عذرخواهی به حرم شریفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در کارم گشایشی صورت گرفت، و مشکل زندگیم حل وآسان گردید.

 

 

 

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦


شبکه سهند ) شبکه استانی آذربایجانشرقی ...

 

شبکه استانی آذربایجان شرقی (شبکه سهند ) :

گفتگو به لهجه تبریزی یا لهجه ی قفقازی ؟

 

 

 ·        حسینعلی میرزایی

 

یکی از کارکردهای مهم زبان، کارکرد سیاسی- فرهنگی آن است. زبان هر ملتی - چه زبان ملی و عمومی و چه زبانهای قومی هر ملت- بخشی از هویت آن ملت به شمار می رود. طی یکصد سال اخیر، به موازات نقشه ها و تلاشهای نظام سلطه برای تجزیه امت واحد و نیرومند اسلام به قومهای کوچک و ذره ای و مطیع استعمار، تلاشهای گسترده ای برای تحریف هویت فرهنگی مسلمانان انجام شده که تغییر الفبای واحد قرآنی (الفبای تاریخی و عمومی امت اسلام ) در کشورهایی مانند ترکیه و جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) و تاجیکستان به الفبای مسیحی ها از جمله این اقدامات است.

مرزبندی میان زبانهای قومی و محلی با زبان ملی یک کشور و ایجاد تقابل بین آنها از دیگر شیوه های استعمارگران برای مرزبندی و خط کشی فرهنگی میان ملت است تا از این طریق، یک ملت واحد و نیرومند و بزرگ و مستقل را به اقوام کوچک و ضعیف و بازیچه کشورهای قدرتمند تبدیل کنند و با انداختن این اقوام به جان هم با شعارهای پوچ و جاهلی ، بین مسلمانان برادرکشی و بحران قومی را رقم بزنند.

هویت زبانهای قومی در ایران اسلامی در طول تاریخ با هویت زبان ملی و تاریخی کشور یعنی زبان فارسی پیوند عمیق و گسترده ای داشته و دارد. یکی از نشانه های بارز این پیوند عمیق و گسترده میان زبانهای قومی (مانند زبان آذربایجانی) با زبان ملی  (زبان فارسی)، کثرت وجود واژه ها و اصطلاحات فارسی در زبان آذربایجان است.

 

نگاهی به اشعار آذربایجانی شاعرانی مانند ملامحمد فضولی، حکیم هیدجی، سید ابوالقاسم نباتی، صراف تبریزی، حسینی سعدی زمان ، صحاف ، و خصوصا استاد شهریار موید همین ادعاست. صرف نظر از چگونگی شکل گیری زبان آذربایجانی امروز – که آمیزه ای از لغات زبان آذری قدیم ، فارسی ، ترکی و عربی است – کاربرد لغات فارسی در این زبان به حدی وسیع است که کمتر جمله ای را در نثر ، و کمتر مصرعی را در شعر آذربایجانی می توان یافت که فاقد واژه یا واژگان فارسی است و این چیزی نیست که  طی دهه های اخیر انجام شده باشد، بلکه فرایندی طبیعی و تاریخی و فرهنگی است که در طول قرنها شکل گرفته و شاهد آن اشعار و آثار شاعران و نویسندگانی است که قرنها پیش زیسته اند.مانند ملامحمد فضولی شاعر عهد صفوی وحتی غزلهای معدودی که از صائب تبریزی باقی مانده است:

 

نه احتیاج که ساقی وئره شراب سنه

که اؤز پیاله سینی وئردی آفتاب سنه ...

 

طبیعی است که هرگونه تلاش برای فارسی زدایی از زبانهای قومی و تلاش برای قطع کردن رشته های اتصال و وحدت بین زبان ملی با زبانهای قومی و پاک ساختن نشانه های فرهنگ و زبان ملی کشور در زبانهای محلی و قومی، یک اقدام سیاسی معنادار است، نیز تلاش برای وارد و رایج کردن واژه ها و اصطلاحات برونمرزی ، یک اقدام خاص سیاسی است.

 

ادامه تلاش برای استفاده از لهجه برونمرزی (واژه ها و اصطلاحات رایج در رسانه های باکو یا جامعه ایران شمالی « جمهوری آذربایجان ») و نیز سعی برای عدم استفاده از واژه ها و اصطلاحات فارسی رایج در زبان جامعه آذربایجانی های ایران توسط شبکه سهند (شبکه استانی آذربایجان شرقی) نشانه چیست؟ آیا نشان از تداوم حرکتی در صدا و سیمای حکومتی استان برای تغییر هویت فرهنگی (هویت زبان بومی) و همسان سازی آن با "زبان رسانه های دولتی باکو " است؟ آیا این اقدام، حرکتی برای معطوف کردن نگاه مخاطب به نقاطی خارج از مرزهاست؟ آیا نشان ضدیت آشکار با زبان ملی (فارسی) که زبان تاریخی و عمومی ایرانیان است می باشد؟

پیش از این، مطالبی در رسانه ها و مطبوعات، درباره اقدامات سوال برانگیز پیرامون استفاده از واژه های رایج در رسانه های باکو، تلاش برای فارسی زدایی از زبان آذربایجانی،‌ترجمه اسامی ادارات و وزارتخانه ها و... اقداماتی از این دست در صدا و سیمای آذربایجان شرقی منتشر شده است. اما صدا و سیمای آذربایجان شرقی همچنان به روش غیر علمی و بیگانه گرایی برای تغییر هویت بومی زبان جامعه آذری های ایران ادامه می دهد. بنگرید به نمونه های ذیل:

- استفاده از واژه "اؤلکه" یا « اؤلکه میز » یا « اؤلکه لرین » به جای "کشور" "مملکت"، این واژه در زبان آذری های ایران استفاده نمی شود، در خبر ساعت 23 مورخ 5/2/92 و نیز در مورخ 3/2/92 و 28/3/92 و25/5/92 و...رادیو نیز به تکرار از این واژه غیر مانوس و غیر رایج در زبان ایرانی های آذری استفاده می شود ؟

 

- استفاده مداوم از واژه "جماعت" به جای "مردم" و "ملت" مانند "مرند و جلفا جماعتی نین نماینده سی" (خبر 23 مورخ 9/2/92)، "جماعتین نماینده لرین ..." (8/3/92) "جماعتین گئنیش حضوری ..." (10/3/92) "یونان جماعتی پارلمانین قاباغینا ..." (9/2/92) "بحرین جماعتی ..." (5/2/92) – صدا وسیمای آذربایجانشرقی به شدت از استعمال واژه ی رایجی مانند « مردم » پرهیز می کند !؟

 

- استفاده از واژه من در آوردی "یغیینجاق" به جای «همایش »(خبر ساعت22 مورخ 10/3/92) و...

 

-  استفاده از افعالی مانند "کئچیریله جاق!" به جای "برگزار اولاجاق" (برگزار خواهد شد) این در حالی است که این فعل به معنای یاد شده به هیچ وجه در زبان آذری های ایران استفاده نمی شود و تنها در رسانه های باکو کاربرد دارد. به عنوان مثال در خبر (بخش ورزشی) ساعت 23 "مسابقه... یئتدی مرحله ده کئچیریله جاق!!" از این واژه به طور مکرر ، توسط گوینده ورزشی خبر ساعت 23 استفاده میشود از جمله در 2/6/92 " مسابقه ... تبریزده کئچیریلدی ! " گویی گوینده خبر ورزشی علاقه خاصی به "کئچیریلدی ! " دارد   !

 

- استفاده از افعالی مانند « آراشدیردی ! » - که در زبان جامعه آذری های ایران استفاده نمی شود - به جای « بررس لیق » ( بررسی کردن ) به عنوان مثال « بستان آباد ...مشکل لرین آراشدیردی » ) خبر 23 مورخ 25/5/92)

 

تلاش برای فارسی زدایی توسط مترجمان یا مدیران اخبار شبکه سهند در بخش ورزش اخبار ساعت 23 مشهودتر است:

 

- "استانیمیزین ایکی نوجوان فوتبالیستی ملی تیمه چاغریلدی" (خبر 9/2/92) در حالی که در زبان آذری های ایرانی، در زمینه ی ورزش هرگز واژه "چاغریلدی" به جای "دعوت شد" به کار نمی رود و این اختراع مترجمان شبکه سهند است که بارها و بارها تکرار می شود! و مردم آذربایجان هرگز به جای « تیم ملی » از عبارت « ملی تیم ! » استفاده نمی کنند.

 

- استفاده از واژه "گوله شن!" به جای "کشتی گیر" که دهها سال است در جامعه ورزشی و در زبان عموم مردم آذربایجان است (به عنوان نمونه اخبار 23 مورخ 5/2/92)

 

- "چخ سوره ن" یا "چخ سوره نلر" نیز در بخش ورزشی خبر ساعت 23 به جای "دوچرخه سوار" یا "دوچرخه سواران" تکرار می شود (به طور مثال 16/3/92) استفاده از واژه طنزو بی معنای "چخ" به جای "چرخ" نیز از ابداعات شبکه سهند است!

 

در اخبار شبکه سهند گاهی تلاش می شود جملات از هنجار ویژه آن در زبان آذربایجانی ایران خارج و به هنجار ویژه برونمرزی و باکویی تبدیل شود:

 

- "... یئتیمینجی و سون مرحله سی صاباح کئچیریله جاق!" (18/3/92)

- « اویون  بیضاوی ورزشگاهیندا کئچیریله جا ق !» (3/2/92 )یعنی : بازی در ورزشگاه بیضاوی برگزار خواهد شد !

 

- "یوخسا احتمالی وار خارجی اوردو قورولماسین" (18/3/92)

 

- "آسیانین قهرمانلیق گولشمه رقابت لرینده" (3/2/92)

 

- "بویون شهید خرمدل "آدلی" خیاوان ..." (3/2/92)

 

- "بهار "آدلی" خانملار پارکی ..." (3/2/92)

 

کار به جایی رسیده که حتی اسامی خاص جغرافیایی نیز توسط شبکه سهند تغییر می یابد. فی المثل "آذربایجانشرقی" نام رسمی و خاص استان است، اما شبکه سهند آن را همواره به "شرقی آذربایجان" تغییر می دهد!

 

نمونه ای دیگر از ترجمه اسامی تشکلها و ادارات: "استانین مقدس دفاع هفته سین عزیزلیین ستاد!" (اخبار ساعت23 مورخ 21/5/92) به جای "ستاد بزرگداشت هفته دفاع مقدس استان" و در همین تاریخ استفاده از عبارت "مطبوعات ائوی!" به جای "خانه مطبوعات"...یا استفاده از عبارت « مملکتیمیزین خارجه ایشلر وزیری ! » ...

 

متاسفانه دامنه تلاش برای بیگانه گرایی در کاربرد زبان بومی منطقه توسط شبکه سهند ، حتی به اسامی برنامه ها ادامه دار نیز کشیده شده است . به عنوان مثال برنامه ای با عنوان « درمان بیتگی لری !» (= گیاهان دارویی ) از سیمای استانی پخش میشود. این در حالی است که در زبان آذری های ایرانی به جای عنوان  فوق ، از عبارت « گیاهی داوالار » استفاده میشود. واژه « درمان » که در عنوان مورد استفاده شبکه استانی بکار رفته ، در باکو به معنای « دارو » استفاده میشود و واژه « بیتگی » به جای « گیاه » در زبان آذری های ایرانی کاربرد ندارد! یا عنوان « گون آیدین ! »که به طور مستمر هر روز صبح دهها بار از شبکه سهند تکرار میشود ، کدام آذری ایرانی را میتوان یافت که هنگام صبح به مخاطب خود بگوید : « گون آیدین ! »  و مخاطب با بهت و شگفتی به متکلم این عبارت نگاه نکند !

تلاش برای تغییر هویت زبان بومی آذربایجانی به تلویزیون حکومتی مرکز تبریز محدود نمی شود ، بلکه رادیو تبریز نیز در این زمینه ، همگام با تلویزیون فعال است . به عنوان نمونه از رادیو تبریز : « یاشیل فضانین سرانه سی بیزیم اؤلکه میزده ...» ( رادیو تبریز ، 31/5/92، ساعت 10/11) . این زبان اختراعی که در رایو تبریز استعمال میشود ، زبان بومی اهالی نیست . کدام تبریزی را سراغ دارید که به جای عبارت رایج « فضای سبز » از عبارت « یاشیل فضا » و به جای « مملکتیمیزده » از عبارت نامانوس و غیر رایج « اؤلکه میزده !» استفاده کند.بارها در تلویزیون استانی ( موسوم به سهند ) سخنان مدیر کل صدا و سیمای استان ( آقای نواداد ) پخش شده و هرگز شنیده نشده که وی از کلمات و عباراتی  مانند « اؤلکه » ، « گون آیدین » « بیتگی » ، « خارجه ایشلر وزیری »،« سویوق ات » (به جای گوشت منجمد ! )، « آراشدیردی » ، « آچیخلادی ! » ، « عزیز له مه ! » ( به جای بزرگداشت و نکوداشت و ...) ، « سؤز دانیشان ! » ( به جای سخنگو )، « نفتدن سوای صادرات ! »(صادرات غیرنفتی ، مترجم صدا و سیما تصور می کند که « نفتدن سوای صادرات » ترجمه ی « صادرات غیرنفتی » است ، در حالی که «سوای » هم مانند « غیر » واژه ای عربی است ) و... در تکلم استفاده کند ، اما چرا صدا و سیمایی که وی مدیر آن است ، به زبان خاصی تکلم میکند ؟

 

آنچه ذکر شد تنها مثالهایی از تلاش برای تغییر هویت "زبان معاصر آذری ایرانی" و یکسان سازی آن با زبان برخی رسانه های برونمرزی و نیز فارسی زدایی از آن است. این اقدام ممکن است سهوی یا از سر غفلت و مسامحه باشد. اما به هر حال آن، نتیجه آن یکسان است و انتظار می رود، این روند که از سالها قبل آغاز شده و نوعی از تهاجم فرهنگی توسط صدا و سیما به فرهنگ و هویت کشورو زبان مردم غیور و قهرمان آذربایجان است، پایان یابد.

 

امید است مسولان محترم صدا و سیما و سایر مراجع ذیصلاح با پیگیر و کاوش مسوولانه، مانع از تخریب فرهنگ، هویت و وحدت ملی شوند .« شورای فرهنگ عمومی استان » که کانون تصمیم گیری پیرامون مسایل فرهنگی استان است ، شایسته است که نسبت به موضوعاتی از این دست ، حساسیت ویژه ای داشته باشد ، تداوم برخی اقدامات مشکوک و قابل تامل فرهنگی در استان ، متاسفانه حاکی از آن است که شورای فرهنگ عمومی ، واکنش به موقع یا تاثیرگذاری از خود نشان نداده است.

 

نوشته : SAHAND KARIMI در ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳


نویسنده وبلاگ

SAHAND KARIMI

تماس با نویسنده
SAHAND KARIMI

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
فروردین ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
بهمن ٩۱
آذر ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩۱
آبان ٩٠
اسفند ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
اسفند ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢

لینکستان

نوشته هاي يك سردبير
آذربايجان خبر
ایران شمالی
آذربایجان نیوز
اتاق زمان
کشکول
تبریز - باکو
سرزمین قفقازی من
خداآفرین
سرزیمن قفقازی من
آذرنامه
سردار وطنم ایران
فلسفه یا تعقل
لینک امروز
ليست وبلاگ ها
لینکوگراف
جامعه مجازی
طراحی وب

لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی
  RSS 2.0